بررسي فيلم لاست
در مورد فيلم لاست نكات ذيل را مي توان گفت:
1- فيلم بيش از حد طولاني و بلند است به نحوي كه باعث شده برخي موضوعات از ذهن مخاطب گم شود و نتواند موضوعات را به خوبي دنبال كند.
2- در فيلم شخصيت هاي متنوع و زيادي بازي مي كنند يعني به عبارت ديگر تنوع بازيگر آن زياد است .
3- موضوعات متنوعي در فيلم مطرح مي شود.
4- جنبه سرگرمي فيلم خوب است وبيننده را جذب خود مي كند حتي اگر داستان فيلم را دنبال نكرده باشد.
5- داستان و تم اصلي فيلم سلسله وار است حتي اگر چند قسمت را پيش پيش ببيني داستان اصلي چون به هم پيوسته است دستت نمي آيد.
6- در فيلم مليت هاي عراقي، آفريقايي،كره اي، استراليايي،روسي،فرانسوي، آمريكاي جنوبي و امريكاي شمالي كه البته بيشتر از آنجا هستند حضور دارند.
7- زبان اصلي انگليسي است كه حتي جين كره اي كه زبان انگليسي بلد نبود لاجرم ياد گرفت.
8- نام اسامي معروف از دانشمندان غربي نامهاي مذهبي، نام برخي از شخصيت ها بود.مثا دزموند هيوم، جان لاك، دانيل فاراداي، جكوب، آرون ،بنيامين وغيره
9- تدوين فيلم به نظرم برجستگي اصلي فيلم بود. نوع تدوين تركيبي از موضوعات گذشته و حال و آينده بود و خوب تدوين شده بود.
10- فيلم نشان از روند زندگي است كه در آن فردي چشم باز مي كند و در هنگام مرگ چشم هايش بسته مي شود.
11- تم اصلي فيلم بحث خير و شر بود و اينكه هر كدام از اين دو بعد طرفداراني دارد.جزيره نماد خير بود كه هر زمان نگهبان و حامي داشت كه از آن حمايت مي كرد. در اول بار زني كه در جزيره ساكن بود و بعد شكسته شدن كشتي و امدن زن حامله به اين جزيره جكوب حامي جزيره شد بعد جك و بعد هيوگو.افرادي به عنوان واسط يا به عنوان افراد رده دوم با حامي ارتباط داشتند مثل آلويس زن ويتمور، بنيامين لاينس.
12- در فيلم بحث مهمي بنام تقدير و سرنوشت حضور داشت كه تقديري وجود ندارد و اين دست ماست كه آن را رقم بزنيم يا نه هرچند در هر مسيري كه بيفتيم خواه ناخواه در سرنوشت آن مسير مي افتيم ولي نفس تقدير قابل تغيير است.
13- افراد كانديدا براي جانشيني جكوب افرادي بودند كه به گفته جكوب مثل اوبودند يعني تنها بودند:كيت كه مادرش اورا ترك كرده بود.جك كه پدرش اورا ترك كرده بود.سوير يا جيمز كه تنها بود.هيوگوهم تنها بود.جين و سان، جراح و كليرهم كه به نوعي تنها بودند.
14- جالب اين بود كه شر دود سياه كه در قالب لاك ظاهر مي شد نمي توانست با اين افراد كانديدا آسيبي برساند و خود هم نمي توانست به جكوب گزندي برساند ؤ ان را از طريق بنيامين انجام داد.
15- روابط عاطفي و حتي جنسي فيلم زياد است.به نوعي كه سريع در كنار هم جمع شدند و بين آنها علقه برقرار شد.
16- جزيره يعني منشآ و زمينه خير باعث تبلور و بروز خيلي از توانايي هاي افراد كانديدا مثل جك و لاك و هيوگو جيمز و ديگران شد.
17- افراد در اين فيلم عموماً خاكستري بودند يعني گاهي خوب بودند و گاهي بد ولي اين اطلاق را بر خود مي كردند كه من آدم خوب يا آدم بدي هستم. شخصيت هميشه خوب وجود نداشت حتي حاميان جزيره يعني حاميان خير گاهي بدي مي كردند و به خاطر حفظ جزيره آدم مي كشتندو زن اولي كه نامادري جكوب بود و مادر وي را كشته بود.شخصيت هاي رده دوم هم مثل بنيامين آدم خوبي نبودند و گاهي بدي مي كردند.شايد بشود از ريچارد و جكوب ياد كرد كه آنها بدي نكردند و عمر طولاني هم داشتند نسبت به بقيه.
18- در كل فيلم روابط جنسي بين طرف ها وجود داشت و تحليل اين روابط مقداري سخت است خصوصا اگر زمان لحاظ شود.
19- گذر زمان در اين فيلم بيشتر جنبه تخيلي داشت تا جنبه علمي و امكان وقوع در اين دنياي مادي.
20- در فيلم امكانات جديد ارتباطاتي مثل هواپيما، بيسيم دوربين، زير درياي،كشتي و امكانات پزشكي و خوراكي زيادي وجود داشت و بحث هم نشد كه مثلا شركت دارما اينيشيتيو چه طوري وبراي چه به جزيره آمده و منبع مالي آنها چه كسي است و اين حفره ها و دستگاهها چه فايده اي داشته است كه البته اين به درام فيلم برمي گردد و نه تم اصلي فيلم.
21- گذر زمان و زايش و نوزايش در فيلم خيلي سريع اتفاق مي افتاد مثل خود فيلم كه به نظرم چهره اول فيلم بازي گرها با آخرشان متفاوت است وقدري پير شده بودند.
22- سوالي كه وجود داشت اينكه چطور خير كه جكوب باشد مي توانست هرجا در خارج جزيره برود اما بدي ( دود سياه)نمي توانست و اينكار را با كشتن حاميان خير و از بين بردن نفس خير مي خواست انجام دهد؟
23- سوالي ديگر اين است كه اگر اين گروه توانست كه منبع انرژي را از بين ببرد و ديگر هواپيما سقوط نكند چرا دوباره اتفاقات روي داده قبلي به ياد اين افراد مي افتاد و يا آن را بخاطر مي آوردند و باعث ارتباط مجدد آنها شد؟ آيا به اقتضاي تكرار واقعه بوده نمي شود در يك زمان دو نوع تقدير و سرنوشت رقم بخورد يا به اقتضاي اتفاقات فيلم نامه اي يعني چون در فيلم اتفاق افتاده لاجرم يك جايي بهم دوبا ره مي بايست ارتباط پيوند داده شوند.
24- صحنه آخر در كليسا كجا بود كه حال و زمان حال در آن معني نداشت و زندگان و مردگان باهم بودند؟
25- مگر اين واقعه و سرنوشت چقدر مهم بود كه فقط اين افراد كنارهم در آخر فيلم بايد آورده شوند يعني اگر بحث تقدير و سرنوشت روزمره ماست كه خيلي ها با ما ارتباط دارند و بايد آنهاهم در نظر گرفته شود و نه صرفا افرادي كه بيشترين و بهترين خاطره را با آنها داريم.
26- چرا افراد خوي رفتار هاي خيلي بد مثل كشتن انجام مي دادند در صورتي كه چنين اتفاقي مي توانست به اقتضاي موضوع و فيلم روي ندهد.
27- چراجك در آخر بايد مي مرد كه هيچ لزومي نداشت.
28- چرا با وجود اينه منبع انرژي از بين رفته بود و هواپيما به سلامت نشست تا زماني كه صحنه ديگر كه انگار سقوط صورت گرفته و افراد داخل هواپيما در جزيره هستند و تا زماني كه لاك كه دود سيا و نيروي بد در كالبد وي ظاهر شده بود نمرد پاي لاك در صحنه ديگر خوب نشد؟مگر دو اتفاق در يك زمان قابل روي دادن بودند؟