تبليغاتX
امید

امید

عمومی تا حدی سیاسی

چاپ مقاله

با سلام مقاله جديدم با عنوان بررسي نقش تلويزيون در حوزه نقد و شيوه مناظره در فصلنامه علمي پژوهشي "مطالعات بين رشته اي رسانه و فرهنگ"، شماره 2 پاييز و زمستان 1390 چاپ شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 17:4  توسط عبدالرحمن حسنی فر  | 

مقاله جديدم در مورد غرب شناسي ايرانيان از منظر استاد كريم مجتهدي در شماره دو مجله غرب شناسي بنيادي چاپ شد.(پاييز و زمستان 1390)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 16:19  توسط عبدالرحمن حسنی فر  | 

بررسي فيلم لاست

 

در مورد فيلم لاست نكات ذيل را مي توان گفت:

1-      فيلم بيش از حد طولاني و بلند است به نحوي كه باعث شده برخي موضوعات از ذهن مخاطب گم شود و نتواند موضوعات را به خوبي دنبال كند.

2-      در فيلم شخصيت هاي متنوع و زيادي بازي مي كنند يعني به عبارت ديگر تنوع بازيگر آن زياد است .

3-      موضوعات متنوعي در فيلم مطرح مي شود.

4-      جنبه سرگرمي فيلم خوب است وبيننده را جذب خود مي كند حتي اگر داستان فيلم را دنبال نكرده باشد.

5-      داستان و تم اصلي فيلم سلسله وار است حتي اگر چند قسمت را پيش پيش ببيني داستان اصلي چون به هم پيوسته است دستت نمي آيد.

6-      در فيلم مليت هاي عراقي، آفريقايي،كره اي، استراليايي،روسي،فرانسوي، آمريكاي جنوبي و امريكاي شمالي  كه البته بيشتر از آنجا هستند حضور دارند.

7-      زبان اصلي انگليسي است كه حتي جين كره اي كه زبان انگليسي بلد نبود لاجرم ياد گرفت.

8-      نام اسامي معروف از دانشمندان غربي نامهاي مذهبي، نام برخي از شخصيت ها بود.مثا دزموند هيوم، جان لاك، دانيل فاراداي، جكوب، آرون ،بنيامين وغيره

9-      تدوين فيلم به نظرم برجستگي اصلي فيلم بود. نوع تدوين تركيبي از موضوعات گذشته و حال و آينده بود و خوب تدوين شده بود.

10-  فيلم نشان از روند زندگي است كه در آن فردي چشم باز مي كند و در هنگام مرگ چشم هايش بسته مي شود.

11-  تم اصلي فيلم بحث خير و شر بود و اينكه هر كدام از اين دو بعد طرفداراني دارد.جزيره نماد خير بود كه هر زمان نگهبان و حامي داشت كه از آن حمايت مي كرد. در اول بار زني كه در جزيره ساكن بود و بعد شكسته شدن كشتي و امدن زن حامله به اين جزيره  جكوب حامي جزيره شد بعد جك و بعد هيوگو.افرادي به عنوان واسط يا به عنوان افراد رده دوم با حامي ارتباط داشتند مثل آلويس زن ويتمور، بنيامين لاينس.

12-  در فيلم بحث مهمي بنام تقدير و سرنوشت حضور داشت كه تقديري وجود ندارد و اين دست ماست كه آن را رقم بزنيم يا نه هرچند در هر مسيري كه بيفتيم خواه ناخواه در  سرنوشت آن مسير مي افتيم ولي نفس تقدير قابل تغيير است.

13-  افراد كانديدا براي جانشيني جكوب افرادي بودند كه به گفته جكوب مثل اوبودند يعني تنها بودند:كيت كه مادرش اورا ترك كرده بود.جك كه پدرش اورا ترك كرده بود.سوير يا جيمز كه تنها بود.هيوگوهم تنها بود.جين و سان، جراح و كليرهم كه به نوعي تنها بودند.

14-  جالب اين بود كه شر دود سياه كه در قالب لاك ظاهر مي شد نمي توانست با اين افراد كانديدا آسيبي برساند و خود هم نمي توانست به جكوب گزندي برساند ؤ ان را از طريق بنيامين انجام داد.

15-  روابط عاطفي و حتي جنسي فيلم زياد است.به نوعي كه سريع در كنار هم جمع شدند و بين آنها علقه برقرار شد.

16-  جزيره يعني منشآ و زمينه خير باعث تبلور و بروز خيلي از توانايي هاي افراد كانديدا مثل جك و لاك و هيوگو جيمز و ديگران شد.

17-  افراد در اين فيلم عموماً خاكستري بودند يعني گاهي خوب بودند و گاهي بد ولي اين اطلاق را بر خود مي كردند كه من آدم خوب يا آدم بدي هستم. شخصيت هميشه خوب وجود نداشت حتي حاميان جزيره يعني حاميان خير گاهي بدي مي كردند و به خاطر حفظ جزيره آدم مي كشتندو زن اولي كه نامادري جكوب بود و مادر وي را كشته بود.شخصيت هاي رده دوم هم مثل بنيامين آدم خوبي نبودند و گاهي بدي مي كردند.شايد بشود از ريچارد و جكوب ياد كرد كه آنها بدي نكردند و عمر طولاني هم داشتند نسبت به بقيه.

18-  در كل فيلم روابط جنسي بين طرف ها وجود داشت و تحليل اين روابط مقداري سخت است خصوصا اگر زمان لحاظ شود.

19-  گذر زمان در اين فيلم بيشتر جنبه تخيلي داشت تا جنبه علمي و امكان وقوع در اين دنياي مادي.

20-  در فيلم امكانات جديد ارتباطاتي مثل هواپيما، بيسيم دوربين، زير درياي،كشتي و امكانات پزشكي و خوراكي زيادي وجود داشت و بحث هم نشد كه مثلا شركت دارما اينيشيتيو چه طوري  وبراي چه به جزيره آمده و منبع مالي آنها چه كسي است و اين حفره ها و دستگاهها چه فايده اي داشته است كه البته اين به درام فيلم برمي گردد و نه تم اصلي فيلم.

21-  گذر زمان و زايش و نوزايش در فيلم خيلي سريع اتفاق مي افتاد مثل خود فيلم كه به نظرم چهره اول فيلم بازي گرها با آخرشان متفاوت است وقدري پير شده بودند.

22-  سوالي كه وجود داشت اينكه چطور خير كه جكوب باشد مي توانست هرجا در خارج جزيره برود اما بدي ( دود سياه)نمي توانست و اينكار را با كشتن حاميان خير و از بين بردن نفس خير مي خواست انجام دهد؟

23-  سوالي ديگر اين است كه اگر اين گروه توانست كه منبع انرژي را از بين ببرد و ديگر هواپيما سقوط نكند چرا دوباره اتفاقات روي داده قبلي به ياد اين افراد مي افتاد و يا آن را بخاطر مي آوردند و باعث ارتباط مجدد آنها شد؟ آيا به اقتضاي تكرار واقعه بوده نمي شود در يك زمان دو نوع تقدير و سرنوشت رقم بخورد يا به اقتضاي اتفاقات فيلم نامه اي يعني چون در فيلم اتفاق افتاده لاجرم يك جايي بهم دوبا ره مي بايست ارتباط پيوند داده شوند.

24-  صحنه آخر در كليسا كجا بود كه حال و زمان حال در آن معني نداشت و زندگان و مردگان باهم بودند؟

25-  مگر اين واقعه و سرنوشت چقدر مهم بود كه فقط اين افراد كنارهم در آخر فيلم بايد آورده شوند يعني اگر بحث تقدير و سرنوشت روزمره ماست كه خيلي ها با ما ارتباط دارند و بايد آنهاهم در نظر گرفته شود و نه صرفا افرادي كه بيشترين  و بهترين خاطره را با آنها داريم.

26-  چرا افراد خوي رفتار هاي خيلي بد مثل كشتن انجام مي دادند در صورتي كه چنين اتفاقي مي توانست به اقتضاي موضوع و فيلم روي ندهد.

27-  چراجك در آخر بايد مي مرد كه هيچ لزومي نداشت.

28-  چرا با وجود اينه منبع انرژي از بين رفته بود و هواپيما به سلامت نشست تا زماني كه  صحنه ديگر كه انگار سقوط صورت گرفته و افراد داخل هواپيما در جزيره هستند و تا زماني كه لاك كه دود سيا و نيروي بد در كالبد وي ظاهر شده بود نمرد پاي لاك در صحنه ديگر خوب نشد؟مگر دو اتفاق در يك زمان قابل روي دادن بودند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 15:59  توسط عبدالرحمن حسنی فر  | 

قهوه تلخ نه نتها تلخ که گریه آور هم هست

 

 

در مورد سریال «قهوه تلخ» به عنوان سريالي تاريخي که این روزها در شبكه ويدئويي خانگي تماشا می شود مطللب ذيل را مي توان مطرح كرد:

 

فیلم قهوه تلخ، تولید کارگردانی است به همراه یک تیم منسجم و کادر قوی، روشی كه در فیلم های دیگر آن هم روال بوده است.اين فيلم بر عکس فیلم های دیگراين كارگردان قوی نیست و حتی ضعیف است.طنر موجود در آن هم بیشتر طنز موقعیت است.از جمله مزایای این فیلم این است که بر عکس تمام کارها ی دیگر این حوزه مخاطب آن منتظر است تا آخرین نسخه به بازار بیاید تا آن را تماشا کند.

این سریال به اصطلاح تاریخی بيشتر از آنکه طنز اجتماعی باشد هجو تاریخ به معناي عام است.سیاه نمایی تاریخی که در آن دولتی ها از افراد نظامي و جان بركف گرفته تا افراد سياسي جز افراد فرصت طلب و خودخواه و بی خاصیتی که قبل از آنکه به قدرت برسند هیچ خاصیت دیگری نداشتند و به تعبیر این فیلم "قاز می چراندند" .تمام افراد صاحب قدرت در این فیلم معطوف به قدرت، اصرار بر این است که گفته شود نه تنها بی خاصیت که ضرر هم دارند.این نکته به نظر می آید سیاه نمایی و هجو تاریخ است.ناكارامد و غير لازم نشان دادن نهاد ها و ارگان هاي  حكومت.تابع شخص بودن تأسيس نهاد و ارگان كه معمولا خانوادگي يا قبيله اي يا مبتني بر روابط پاچه خواري است.همدست بودن متوليان نهادهاي حكومت در بروز يك ناكارامدي و سهل انگاري يا هر اتفاق در حوزه حكومت.راز ارتقاء در نزديكي فاميلي يا پاچه خواري است.عدم ارتباط نهادي و ارگانيك بين مردم و حكومت.ارتباط حكومت با مردم جهت سركيسه كردن و سوء استفاده از آنها.بي اعتمادي مردم به حكومت و عدم ارتباط با آنها.هرگونه ارتباط با حكومت به منزله همكاري در ظلم ها و فساد هاي آنها است.سوء استفاده از قدرت از جانب متوليان قدرت در هر سطحي.پرداختن  حكومت گران به عيش و لهو لعب. زن باره بودن حاكم.بي توجهي به مردم و نياز ها و مشكلات آنها.يك طرفه بودن قدرت و در اختيار حكومت بودن آن.

در تاريخ مشاهده مي شود كه مردم به دولتي ها اعتماد نداشتند چرا كه از آنها سوء استفاده مي كردند و جان و اموال آنها از جانب حكومتي ها در امان نبوده است. نوع استقرار روستاها كه محل كشاورزي و توليد درامد بوده و انواع مثل هاي عاميانه اي كه در فرهنگي مردم ايران وجود دارد حكايت از اين نگاه مردم دارد. مثلا روستاها معمولا دور از مسير هاي عبور و مرور بنا مي شدند. يا اينكه هر زمان سر و كله افراد حكومت پيدا مي شده است احساس خطر مي كردند و از آنها فرار مي كردند. يا مثل هاي چون «سر بيگناه پاي دار مي رود اما بالاي دار نمي رود» يا «حواله كردن ظالم به حضرت عباس يا خدا» د راين مثل ها از جمله نگاه مردم به اين حوزه است.

استفاده از حكومتي ها در موقعيت هايي كه به مردم رجوع مي كنند از جانب مردم موضوعي گسترده و شايع است و شايد استقبال گسترده مردم از حاكمان در هنگام بازديد از مناطق آنها را در راستاي اين هدف تعريف كرد.

سوء استفاده از قدرت و موقعيت حكومتي امري شايع و هميشگي بوده است و اين نكته مهمي است كه اين فيلم هم به آن اشاره مي كند. يعني كسي كه در دستگاه حكومت قدرتي بدست مي آورده بواسطه اين قدرت بر گرده مردم سوار مي شده و آنها را استثمار مي كرده است . اين نكته حكايت از يك طرفه بودن قدرت دارد. قدرت يك طرفه يعني  اينكه تمام قدرت از آن حكومت بوده است و چون قدرت را از مردم نمي گرفته است از آنها هم نمي ترسيده است و حتي به آنها ظلم هم مي كرده است.

نگاه ما به تاریخ نمی تواتد با این رویکرد باشد.حتی اگر صرفاً رویکرد ما تاریخی باشد که در این فیلم رویکرد صرفاً تاریخی نیست.در فیلم برره که نگاه آن فیلم به افراد اجتماع بود بیشتر هم، سیاه نمایی بود هر چند درآن فیلم به مقدار بیشتر توانا و قوی بود.در فیلم های تاریخی نباید تصور شود که ما از آنها خیلی بالاتریم و بیشتر از آنها می فهمیم.اگر می خواهیم نگاه انتقادی داشته باشیم یا تصور خود را از موضوع یا مسئله ای بگوییم به این نحو که در این فیلم تصویر شده جز خراب کردن رابطه میان حکومت و مردم  که امروزه باید از جانب دولتی ها و مردم مورد تقویت و حمایت شود، چیزی در بر ندارد.

 

پس ما در نگاه به تاریخ که طبعاً وضع امروز را هم شامل می شود می توانیم انتقاد کنیم یا مشکلاتی را که فکر می کنیم در سیاست ها و اهداف، افراد و رویکردها و اقدامات هست، می توانیم بگوییم و به صورت های متفاوت از جمله تصویر ارائه کنیم اما نمی توانیم سیاه نمایی کنیم، کاری که در این فیلم دارد صورت می گیرد و فیلم را گریه آور کرده است. گریه ای که برای اجتماع باید داشت و نه از سر غم.در حالی که این برداشت درست نمی باشد  و رویکرد مناسبی نیست.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 15:41  توسط عبدالرحمن حسنی فر  | 

چرا انقلاب در برخي كشور ها روي مي دهد؟

 

در مقايسه با كشور هاي غربي و مستقر در گفتمان غرب  كه تغيير هاي انقلابي در نظام سياسي يا تقاضا براي امر انقلاب، خيلي به ندرت روي مي دهد در كشور هاي ديگر و از جمله جهان اسلام، اين تقاضاي انقلابي  زياد شكل مي گيرد و در برخي كشور ها چند بار اين اتفاق روي داده است يا در حال روي دادن است. سوالي كه در اين زمينه هست اين است  كه چرا اينگونه است؟آيا اين پديده مثبت است يا منفي؟

در ابتدا بايد گفته شود نفس انقلاب دو جنبه دارد هم مي توان در ابتداي امر آنرا مثبت ديد و هم آنرا منفي تعبير كرد.جنبه منفي آن اين است كه معمولاً انقلاب براي جوامعي روي مي دهد كه مشكل جدي دارند و از طرق مسالمت آميز نمي توانند رفع مشكل كنند؛ نخبگان ناتوانند و نمي توانند كاري از پيش ببرند؛نهادهاي موجود نيز نمي توانند خواست و نياز مردم را برآورده كنند.اما جنبه مثبت آن اين است كه در راستاي ويژگي مشاركت خواهي و جلب همكاري مردم است كه منجر به نتايج مفيد براي جامعه مي شود.

يك نكته در اين زمينه اين است كه نفس انقلاب كه موضوعي سياسي و اجتماعي است و منجر به تغييرات همه جانبه مي شود براي هر جامعه اي نمي تواند به صورت هميشگي و مداوم اتفاق بيافتد و اين موضوع داراي نتايج منفي است و به اين معني است كه هر انقلابي كه روي داده ناكام بوده و به نتايج خود كه مشاركت خواهي و برآوردن نياز ها و رفع مشكلات مردم است، نرسيده است.

با توضيح نوع مخالفت هاي مردم به نظام سياسي مي توان در راستاي هدفي گام برداشت كه مطلوب هر جامعه است. هر مخالفتي با نظام سياسي يا با اهداف و سياست هاي يك نظام است يا با برنامه هاي اجرايي دستگاههاي حكومتي يا با كارگزاران حكومت. شايان ذكر است كه مخالفت مردم با هر كدام از اين محور ها به صورت موردي است و خيلي كم اتفاق مي افتد كه با كليت هر محور مخالفت صورت بگيرد مگر اينكه وضعيت انقلابي باشد. هر نظام سياسي بايد بكوشد جامعه را در وضعيت انقلابي قرار ندهد و اگر مخالفت با هر موضوعي هست به سرعت با طراحي سازوكاري به حل آن بپردازد.

در كل جهان در دوران معاصر انقلاب هايي روي داده است مثلا فرانسه 1789م شوروي 1905م و 1917م،چين1949م، كوبا 1959م، نيكاراگوئه 1979م در ايران 1285ش و 1357ش و مصر و تونس در شرايط امروز (1389ش)و كشور هاي ديگر مثل اردن، يمن، بحرين و ديگر كشورها(احتمالا در آينده نزديك) يا انقلاب روي داده يا انقلاب در آينده روي مي دهد.

در زماني كه در اواخر قرن هيجدهم در فرانسه انقلاب شد در ديگر كشورهاي همسايه آن و در اروپا انقلاب  ليبراليستي فرانسه كافي بود كه نتايج و تبعات آن به كل اروپا و حتي آمريكاي شمالي سرايت كند و انقلابي ديگر روي ندهد و با رويكرد مسالمت آميز، اهداف انقلاب فرانسه(برابري، برادري و آزادي) زادي)آدر جامعه و نظام سياسي آنها محقق شود.تبعات آن حتي به كشور هاي ديگر مثل ايران، تركيه و ژاپن سرايت كرد و بالتبع آن جهش هاي انقلابي روي داد. در ايران منجر به انقلاب مشروطه شد كه البته عملاً ناكام شد. در ژاپن منجر به انقلاب ميجي و صدور فرمان 5 اصلي در سال 1868م شد و در تركيه منجر به انقلاب تركهاي جوان در سال 1908م شد.در دو كشور اخير، اهداف ليبراليستي به نحوي موفق شد.در ژاپن منشأ پيشرفت صنعتي و اقتصادي شد.

در انقلاب بلشويكي ماركسيستي شوروي كه در 2 مرحله روي داد تبعات آن كشورهاي ديگر را در برگرفت مثلاَ در ايران و كشور هاي عربي و اسلامي و ديگر كشورها كه در وضعيت استعماري براي كشور هاي اروپايي بودند، طرفداراني پيدا كرد.حزب توده و سازمان مجاهدين خلق و چريك هاي فدايي خلق در ايران و احزاب سوسيال وشعبي در كشور هاي عربي بالتبع آن شكل گرفت بعضي از آنها حتي داراي نگرشهاي انقلابي هم بودند اما نتوانستند اصلاحاتي در راستاي مرام ماركسيسم در جامعه و نظام سياسي بگذارند هر چند تأثيرات خاص خود را با فعاليت هاي متنوع خود داشتند.در چين و كوبا هم كه انقلاب ماركسيستي مستقل روي داد.

اينكه انقلاب روي مي دهد در يك مرحله مي تواند مفيد باشد ولي قرار نيست اين موضوع هميشگي باشد.كشور هايي مثل ايران دوره قاجار و پهلوي و مصر و تونس و ديگر كشور هاي عربي مثل عربستان، كويت، اردن، يمن، ليبي و غيره در حال حاضر گرفتار حكومت هاي ديكتاتوري بوده و هستند كه يك خانواده يا يك قبيله بر آنها حكومت مي كند و مشاركت مردم در اين كشور ها ضعيف است.حتي در برخي از اين كشور ها نهاد هاي مردمي مثل پارلمان هست اما افراد اين نهاد ها هم توسط گروه حاكم انتخاب مي شوند.مثلاً در ايران دوره پهلوي ميزان پولي كه فرد به گروه حاكم مي داد، باعث انتخاب آن به عنوان نماينده مي شد.حتي در وضعيت عراق و افغانستان كه گروهها و افراد بيشتري در حكومت دخالت دارند نوعي ديگر از قبيله گرايي يا نژاد گرايي است كه نمي توان مشاركت مردم را در آنها به طور مناسب ديد و به نوعي مصنوعي و نامتجانس هستند. ساختارهاي اعتباري مثل وضعيت فعلي لبنان  در تقسيم قدرت كه رئيس جمهوري به يك نژاد و مذهب، نخست وزيري به يكي ديگر و رئيس مجلس هم كذالك مثل و ضعيت عراق است كه نمايانگر مشاركت مردم در حكومت نيست. در حال حاضر مجلس افغانستان كه شكل گرفته، از آنجا كه نژاد ها در آن حضور دارند و مبتني بر مشاركت مردم افغانستان نيست براي تعيين رئيس مجلس مشكل دارند .ساختاري از نوع اعتباري هم در آن وجود ندارد كه بر اساس آن عمل شود. حتي اگر خارجي ها حمايت خود را از كرزاي(رئيس جمهوري افغانستان) بردارند به احتمال زياد دوباره جنگ خانگي گسترده تر مي شود.

با مقايسه وضعيت كشور هاي  غربي و اسلامي ملاحظه مي شود كه در كشورهاي غربي انقلاب روي نمي دهد حتي مخالفت هاي شديدي كه در‌آن تعداد قابل توجهي از گروهها، اصناف و احزاب باشند حمل بر مخالفت با برنامه يا سياست ها مي شود نه كل سيستم و لذا انقلاب از هر نوعي در آنجا روي نمي دهد اما اعتراض ها وجود دارد و بيانگر مشاركت مردم است اما انقلاب روي نمي دهد حتي وضعيتي كه در نظريه ماركس قرار بود در اروپا منجر به انقلاب شود با تدابيري  منتهي به انقلاب نشد.

 در كشورهاي غربي و اروپايي مشاهده مي شود روزبروز به سمت همگرايي بيشتر حركت مي كنند ؛پول واحد براي اروپا ، سياست خارجي، پارلمان واحد ، نگرفتن ويزا براي تردد در داخل كشور هاي اروپايي براي  شهروند اروپايي و غيره از جمله كارهاي آنها است. اين در حالي است كه كشورهاي ديگر و از جمله مسلمان  بر طبل تجزيه و عدم همكاري با يكديگر مي كوبند.

جوامع اسلامي گرفتار حاكميت گروه اقليتي هستند كه مورد حمايت و پشتيباني كشورهاي غربي كه بر طبل دموكراسي مي كوبند، هستند. موضوعي كه افرادي مانند سيد جمال در جهان اسلام به خوبي در يافته بودند و مشكل را در حمايت و دخالت استعمار پير(انگليس) مي دانستند  و راه اوليه جهان اسلام را وحدت ميان خود تعبير مي كردند و در اين زمينه فعاليت هاي زيادي در مصر، افغانستان،هند و ايران انجام دادند.

حمايت غربي ها در گذشته و امروز ار گروه اقليت حاكم در كشور هاي اسلامي، تناقض رفتاري كشور هاي غربي است كه براي خود در جوامعشان دموكراسي داشته باشند اما كشور هاي ديگر با حمايتي كه از اين افراد مي كنند خير.

http://www.ayandenews.com/news/25291/

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 19:9  توسط عبدالرحمن حسنی فر  | 

خاورميانه و تغييراجباري الگوي مشاركت سياسي مردم

 

 

تونس

1-   تظاهرات و اعتراضات عليه حكومت و مديريت تونس

2-   فرار بن علي از تونس و ترك حومت و پناهندگي به عربستان  و تظاهرات و اعتراضات مردم به ميراث بن علي كه حزب طرفدار وي  يا حزب متعلق به وي بود 

3-    انحلال دولت تونس و تلاش براي ايجاد دولت جديد.

اردن و يمن

4-   تظاهرات در اردن و يمن و تقاضا و درخواست آنها براي انحلال دولت هاي ملك عبدالله و علي عبدالله صالح

مصر

5-   تظاهرات و اعتراضات مردمي متأثر از جريان انقلابي تونس با تقاضا براي انحلال دولت و آتش زدن عكس حسني مبارك

6-   درگيري هاي شديد در مصر ناشي از تظاهرات مردمي با شليك گلوله هاي پلاستيكي، پرتاب گاز اشك آور از جانب نيروهاي نظامي دولت

7-    گسترش عمق اعتراضات به 28استان مصر و شكل گيري خشونت  با كشته شدن تعدادي از مردم و تخريب اموال عمومي

8-   آتش زدن دفتر مركزي حزب دموكرات ملي طرفدار دولت حسني مبارك

9-   وضع مقررات منع عبور و مرور در قاهره

نكات شايان ذكر در ارتباط با اتفاقات كشور هاي عربي:

1-   به نظر مي آيد خاور ميانه در وضعيت جديدي قرار دارد.اين اتفاقات در ادامه جريان هاي استقلال و آزادي و مشاركت خواهانه اي است كه با جريان مشروطه خواهي در ايران وانقلاب اسلامي در بهمن 57 در منطقه خاور ميانه شروع شده و الان در حال گسترش است. اين اتفاقات امروزه روزبروز در حال گستره تر و عميق تر شدن است و هر جامعه اي متناسب با مسئله و نياز خود با تقاضاي مردمش مواجهه مي شود.خود جوش بودن تحركات اجتماعي و سياسي مردم اين كشور ها و گستردگي و عمق تقاضاي آنها حكايت از فوران نياز آنها است.

2-   اين جريان ها در شرايط فعلي بدون رهبر هستند.اتفاقي كه امروزه خيلي از تحليل گران به آن بي توجه هستند اين است كه به نظر مي آيد با رشد و آگاهي مردم اتفاقات اجتماعي، ديگر رهبر نياز ندارند.البته نماينده يا سخنگويي كه به نمايندگي و از جانب آنها حرف بزند موضوعي است كه بايد به آن توجه كرد.اين واقعيت به معناي نمايندگي كردن و ارائه تقاضاهاي مردم و كساني است كه او را انتخاب كرده اند است و اين فرد نمي تواند از خواست هاي مردم عدول كند و هر گونه كم كاري و سهل انگاري و قصور موجب تغيير نماينده در زماني كه مقرر كرده اند،مي شود. به نظرمي آيد فقدان رهبري، امري خود بخودي و تحميلي و ارادي است.

3-   با توجه به ويژگي هاي جوامع و شرايط نهادي و قدرت فرهنگي و ساختاري آنها و ميزان حساسيت اين كشور ها براي آمريكا و دول اروپايي و جايگاه آنها در منطقه خاور ميانه عمق و گستردگي تحولات متفاوت خواهد بود.مثلا كشوري مثل مصر كه سالي يك ونيم ميليارد دلار از آمريكا وام بلاعوض مي گيريد و در روند صلح خاور ميانه طرفدار نگرش قدرت هاي غربي و ايالات متحده است و كشور بزرگ عربي هم محسوب مي شود تحولات آن با تونس در سطح تحليل منطقه خاور ميانه و بين الملل قابل مقايسه نيست. هرچند در سطح تحليل داخلي هر كشور شرايط و وضعيت خاص خود را دارد و مي تواند اهداف و آرمان هاي مطلوب خود را دنبال كند.

4-   سابقه مبارزاتي و نهضت هاي عليه رژيم صهيونيستي و عليه نظام حسني مبارك در مصر با گروه اخوان المسلمين زياد است و هرگونه تحولي در مصر قطعاً در كشور هاي عربي ديگر نيز تأثير مي گذارد.

5-   اين اتفاقات مصر حتي اگرصرفاً جنبه احساسي هم داشته باشد با توجه به تحليل اينكه اين اتفاقات خودخواسته و ارادي نيستند براي مردم مصر تجربه تحرك اجتماعي است. هزينه هاي اين جريان زياد است و به قتل و غارت و ناامني  ممكن است منجر شود ولي بايد نظام مصر به فكر اصلاح و برآورده كردن خواست هاي آنها باشد يا اينكه مثل بن علي زماني بگويد كه حرف مردم را شنيده است كه ديگر دير است. ديگر دولتهاي عربي مثل ليبي، الجزاير، عربستان، اردن، يمن، بحرين و غيره كه وضعيتي مشابه مصر را دارند يعني 1- ناكارامدند، 2- وابسته به غرب هستند،3- سكولار هستند و4- مشاركت مردم در سيستم اجتماعي و سياسي آنها زياد نيست، بايد با تدابيري از تقاضاي حداكثري مردم كه انحلال دولت هاي آنها است قبل از شروع تظاهرات و اعتراضات و شكل گيري خشونت با انجام اصلاحاتي جلوگيري كنند و الا دير يا زود گرفتار سرنوشت دولت هاي تونس يا مصر مي شوند.

6-   آينده مصر مبهم است يعني معلوم نيست چه اتفاقاتي براي آينده مصر روي خواهد داد.آيا دولت مصر در يك فرايند انقلابي عوض مي شود؟آيا دولت مصر در يك فرايند جنبشي تغيير خواهديافت؟آيا دولت مصر دست نيروهاي اسلام گرا خواهد افتاد؟آيا دولت مصر دست نيروهاي سكولار و تكنوكرات خواهد افتاد؟ وغيره

7-   شرايط حساس مصر و اهميت آن براي كشورهاي عربي و اروپايي و آمريكا باعث دخالت ها و جهت دهي آينده مصر در كنار عوامل داخلي آن خواهد شد.

8-   تحولات منجر به جريان هاي انقلابي در مصر نشان از بروز همزماني مشكلات اقتصادي و سياسي است.

9-   كنار زدن نخبگان و تغيير وضعيت  مشاركت مردم بخاطر ناكامي هاي گسترده و ناكارامدي روش هاي تحقق اهداف مردم از جانب آنها نتيجه اين جريان ها است. اتفاقات اجتماعي گسترده نشان از ناكامي و ناكارامدي و ناتواني و عدم فهم نخبگان تصميم گيراز نياز هاي اجتماعي و مردمي است.

10-                      وجود مشكل در تحقق اهداف اجتماعي و مردمي به صورت مسالمت آميز باعث شكل گيري جريان هاي خشن اجتماعي و مشروعيت زدا مي شود.

11-                      پيشبرد اهداف و خواست هاي مردم را مي توان با كمك گرفتن ازحوزه علوم انساني و بكارگيري روش هاي آن مثل نظر سنجي و افكار سنجي از مردم و بهره گيري از ظرفيت كارشناسي و علمي جامعه با سيستم شايسته سالاري مد نظر داشت.

12-                      بعض ها مطرح مي كنند كه اتفاقات فعلي در دنياي عرب در راستاي خاور ميانه اي است كه ايالات متحده به دنبال آن بود كه به نظر مي آيد درست نمي باشد. اينكه كشور هاي غربي و امريكا تلاش مي كنند كه روند هاي موجود دراين كشور ها را به نفع خودشان تغيير دهند شكي نيست .

13-                      اينكه آينده مصر به نفع ايران خواهد بود يا خير بايد ديد چه اتفاقاتي خواهد افتاد و چه برنامه اي در قبال ايران خواهد داشت.دولت فعلي كه رابطه خوبي با ايران نداشت.

 

 http://www.ayandenews.com/news/24710/

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 10:3  توسط عبدالرحمن حسنی فر  | 

تونس و تقاضاي رهايي (فشار روز افزون مردم براي كارآمدي)

 

اين روزها تونس درگير تقاضايي شديد براي رهايي خود از فشار دولت حاكم است. منشأ اين جريان بيشتر بحث كارآمدي است.يعني ناكارآمدي اقتصادي در حوزه اشتغال و معيشت مردم و مديريت سخت و صلب كه  منجر به دستگيري، زندان و حتي اعدام تونسي ها در سال هاي گذشته شده است.نظام تك حزبي تونس كه در جهت منافع شخصي خود حركت مي كرد، يادآور ديدگاه ارسطو در مورد نظام هاي مطلوب و نامطلوب يك نفره است كه نظام مطلوب يك نفره يا پادشاهي را زماني مطلوب دانسته بود كه در جهت منافع مردم باشد و اگر برعكس آن بود نامطلوب است.اين تعبير در مورد نظام حاكم بر تونس با وجود تشكيلات حزبي در حكومت است كه با مشكل ناكارامدي هم مواجهه بود.

از لحاظ تاريخي با رجوع به انديشه ها و واقعيت هاي تاريخي و سياسي، امروزه مشاركت گسترده مردم در مسائل سياسي و اجتماعي بحثي اجتناب ناپذير شده و روزبروز گسترده تر و نهادينه تر مي شود و به عبارتي مي توان گفت يك "جبر تاريخي" است كه با گذر زمان عموميت آن بيشتر و عمق آن گسترده تر مي شود. هر چند اين روند كه در برخي جاها از جمله در شرايط فعلي تونس متبلور است، ممكن است به شكست بيانجامد يعني مطالبات حداكثري خود را برآورده نكند مثل جريان مشروطه ايران در سال1285 ش كه به شكست انجاميد اما اين مسير مشاركت خواهي، مسيري بي بازگشت و اجتناب ناپذير است و تجربه بعد از شكست و ناكامي هم خود نوعي پيروزي است و اهداف رو به جلوي خود را محقق مي كند.

نكته شايان توجه اين است كه جوامع و دولت ها بايد خود را در مسيرمشاركت خواهي مردم، روزآمد كنند و اين مهم از طريق نهاد سازي و ايجاد نهادهاي علمي و بها دادن به حوزه علوم انساني كه بدانند مردمشان دقيقاً خواهان چه چيز هستند و متناسب با نياز و خواسته آنها مشاركت خواهي آنها را جواب بدهند، ميسر مي شود.در اين ميان سهم نخبگان فكري و انديشمندان در پيشبرد علمي و مناسب اين خواسته خيلي مهم است.

وضعيت فعلي تونس، وضعيتي براي رهايي از فشار است نه وضعيتي براي بهبود و پيشرفت در حالت عادي و طبيعي. در وضعيتي كه تمام كشورهاي منطقه و اطراف تونس مثل ليبي، الجزاير، مصر، عربستان و غيره همه مستبد و ديكتاتور، وابسته به غرب و «سكولار» هستند و هرگونه آزادي سياسي را مانع مي شوند، بعيد است با دخالت هايي كه آنها انجام خواهند داد، چنين جرياني به سرنوشتي مطلوب منجر شود اما نكته انديشه اي اين است كه به تعبيري بايد گفت جريان هاي آزادي خواهانه انقلابي، عموماً خود حادث مي شوند و اختياري نيستند. زمينه و شرايط بروز آنها موجود است كه بعلاوه عوامل تشديد كننده بوقوع مي پيوندند. البته نقش عوامل ارادي و انساني در تحقق اين خواسته در قالب جريان انقلابي بي تأثير نيست.ولي رهايي از وضعيت سخت در قالب مقوله اي اجتماعي، امري ارادي نيست اما اراده ها هم در آن مي تواند تأثير داشته باشد.

در اتفاقاتي كه بعد از فرار حاكم تونس براي خانواده و نزديكان به او روي داد نشان از بغض و عصبانيت اين مردم وجود داشت كه در فشار هايي كه در مدت 23 سال به آنها وارد شده جمع شده بود .نشانه هاي اين عصبانيت را با تهاجمي كه به خانه ها و نزديكان و گروه منتسب به حكوت قبلي  شد، مي توان مشاهده كرد.در اين جريان به خانه ها و محل هاي منتسب به حكومت قبلي از جانب مردم حمله شد و تمام اموال آنها غارت شد.حتي در كابينه اي كه تشكيل مي شود چونكه تعدادي از وزراي قبلي هستند مردم اعتراض مي كنند و به خيابان ها مي آيند.

از جمله نكات قابل توجه در مورد جريان تونس بر عكس همه انقلاب ها، فقدان رهبري است كه موضوعي مهم در اين رابطه است. شايد رهبر آنها در يك تعبيري، همان فردي باشد كه خود را سوزانده بود و منشأ تحرك شده بود ولي اين معناي رهبر نيست بلكه عامل و انگيزه است.به نظر مي آيد جريانهاي اجتماعي با هر گونه تقاضا ديگر رهبر ندارند. يعني يك نفر به جاي تعدادي تصميم نمي گيرد. هر چند سخنگو دارند اما اين سخنگو نماينده اي است كه سخن آنها را مي گويد و البته اين جريان هم فعلاً سخنگو ندارد.

در اين جريان از نماد هايي مثل روبوسي با نظاميان و دادن گل به آنها و به دست گرفتن نان و ارائه پلاكاردهايي عليه دولت قبلي و شعار هاي در حمايت از تونس كه با روح جان از آن حمايت مي كند كه شعار هميشگي اعراب است، تا به حال استفاده شده است.

بايد ديد سرنوشت اين جريان عمومي در تونس با حساسيت هايي كه كشورهاي اطراف تونس و كشور هاي غربي به‌ آن دارند به كجا منتهي مي شود. آينده براي مردم تونس با توجه به وضعيت منطقه، سخت و دشوار است كه در نهايت به چه نوع نظامي راضي بشوند و چه نوع افرادي در اين حكومت حاكم شوند.آيا اين جريان باعث تحول در منطق قدرت در نظام تونس مي شود؟آيا استقلال را براي اين مردم به ارمغان مي آورد؟آيا مردم در حكومت تونس سهيم مي شوند ؟آيا تحولات به گونه اي رقم خواهد خورد كه متوليان، ديگر احساس خودكامگي به آنها دست ندهد و از مردم تونس بترسند كه آنها را برمي دارند حتي اگر 23 سال حكوت كرده باشند؟آيا نظام هاي منطقه و غربي ها در اوضاع تونس دخالت نمي كنند؟ و...

http://www.ayandenews.com/news/24241/

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 16:22  توسط عبدالرحمن حسنی فر  | 

ای کاش هایی در این شهر

 آرمان گرايي از نوع معاصر

معمولا هر انديشه و ديدگاه جديد و متناسب با وضعيت زمانه اي يا در جهت توجيه وضع موجود و حفظ و تثبيت آن يا در جهت نقد و عوض كردن اين وضعيت ارائه مي شود.بهره گيري از روش و داده هاي توصيفي، تبييني و تحليلي هم سازوكار ارائه آن است.

انديشمند و متفكر، وضع زمانه و عصر خود را ملاحظه مي كند و ممكن است نسخه اي براي حفظ يا تغيير آن ارائه كند.هر كسي ممكن است نسخه ي تجويزي خود را بر اساس نوع نگاهش بنويسد.يعني يك مورد كه كف نسخه نويسي است برايش معيار باشد تا هزار ها مورد.البته اين نكته به معني نسبي گرايي نيست بلكه به نوع نگاه فرد برمي گردد طبعاً زماني كه متفكر به نسخه نويسي اجتماعي مي پردازد سعي مي كند موضوع را از زاويه و ديد اجتماع ببيند.به اين صورت كه آيا از منظر اجتماعي لازم است براي اين مورد يا موارد بررسي شده نسخه اي نوشته شود.

ممكن است سوال شود اين منظر اجتماعي به چه معناست آيا مثل آن مورچه است كه آب در لانه خود ديد و گفت همه عالم را آب برد يا اينكه مثل بررسي حتي يك مصداق  به عنوان حداقل مقوله ارائه نسخه است كه اگر براي آن تجويزي صورت نپذيرد موضوع فراگير مي شود و مشكل گسترده تر و در اين زمينه ضرورت اجتماعي ايجاب مي كند كه حتي يك موردي كه لازم است برايش تجويز صورت بگيرد ، انجام شود.

علي كل حال از منظر اجتماعي ديدن بحثي نسبي و پيچيده مي نمايد. درباره اينكه انديشمند با تأثير پذيري از اوضاع زمانه به ارائه ديدگاه خود با هر هدفي مي پردازد تريدي نيست.

در باب مسائل فردي و اجتماعي موضوعاتي هست كه مي توان بر آنها تمركز كرد و متناسب با مشكل آنها ارائه راهكار كرد.موضوعات ذيل در قالب اي كاش ارائه مي شود و براي هركدام از آنها راهكاري مي توان ارائه داد.اين موضوعات نشان حضور آنها است نه به معناي گستردگي و عموميت.

موضوعات:

-        اي كاش آدم ها در برخورد با همديگر يك رو و صادق بودند!

-        اي كاش آدم ها اينقدر عجله  و شتاب نمي كردند.خصوصا در مواقعي كه گرفتاري و گيري در كارشان مي افتد اينقدر ناله و شكايت و بي تابي نمي كردند و بجاي اين همه عجله و بي تابي مقداري برنامه ريزي و فكر منطقي و مثبت مي كردند.!

-        اي كاش خونه ها و منازل ما فقط سر پناه و محلي براي خواب نبودند بلكه محل آسايش و راحتي هم بودند!

-        اي كاش همه خونه ها آنقدر محكم ساخته مي شدند كه از زلزله اينقدر ترس نمي داشتيم يا اگر ترس آن به گذشته برمي گردد از امروز خانه ها را محكم مي ساختيم!

-        اي كاش وسايل حمل و نقل عمومي اتوبوس، مترو و تاكسي آنقدر زياد بود كه كمتر كسي ماشين شخصي به خيابان مي آورد!

-        اي كاش مسير هاي ورودي به داخل تهران آنقدر زياد بود كه اين همه ترافيك  در ورودي شهروجود نمي داشت!

-        اي كاش همه مردم منزلگاهي در نزديكي تهران داشتند و آخر هفته ها براي فرار از شلوغي شهر آنجا مي رفتند!

-        اي كاش مسيرهاي ارتباطي به شمال آنقدر زياد بود كه آخر هفته ها اينقدر اتوبان كرج شلوغ نشود!

-        اي كاش همه اراده سحر خيزي يا زود خيزي اختياري داشتند و قدري زودتر از خواب بلند مي شدند و خود و ديگران را گرفتار ترافيك نمي كردند!

-        اي كاش مصرف مان تابع اختيار و اراده مان بود نه پولمان!

-        اي كاش يارانه ها به تدريج قطع مي شد نه يك دفعه!(اين را گفتم كه به فكر بقيه موضوعات اجتماعي باشيم)

-        اي كاش كمتر مجبور يا مختار به دروغ گويي بوديم!

-        اي كاش هركسي كه در كاري گرفتاري پيدا مي كند و به نوعي نيازي پيدا مي كند به دنبال راههاي درست و سالم براي حل آن باشد نه راههاي انحرافي و ناسالم!

-        اي كاش اينقدر خود را در هر موقعيتي عقل كل ندانيم!

-        اي كاش هر كسي بداند نسبت به خود و آنهايي كه ارتباط دارد تعهد و مسئوليت دارد!

-        اي كاش ظاهر بين نبوديم و عقلمان در چشم مان نبود!

-        اي كاش منافع بلند مدت خود را مثل منافع كوتاه مدت نيز مي توانستيم تشخيص دهيم!

-        اي كاش جاده هاي ما اينقدر ناهموار نبود و اينقدر كشته نمي داديم!

-        اي كاش فرهنگ رانندگي ما آنقدر خوب بود كه باعث آسيب براي  خود و ديگران نشويم!

-        اي كاش ماشين هاي توليد داخل ما استاندارد بودند!

-        اي كاش هركسي فقط در مقابل انجام وظيفه خود حق الزحمه بگيرد و منتظر شيريني، پول چاي و انعام وغيره نباشد!

-        اي كاش هر كسي به نسبت تخصص و زحمت و مسؤليتي كه دارد از مزايا برخوردار شود!

-        اي كاش كشته هاي هوايي ما كه امروز نيز به خاطر سقوط يك هواپيما 77 نفر كشته شدند كمتر از اين بود!

-        اي كاش هر كسي در كار خود اخلاص داشت و مي دانست كه هدف و معناي زندگي ايثار و فداكاري است!

-        اي كاش تزوير و ريا كمتر بود!

-        اي كاش مجبور نبوديم در خانه هاي كوچك و شهر شلوغ و پرترافيك و‌آلوده تهران زندگي كنيم!

-        اي كاش هر كسي مي دانست بايد به دنبال چه باشد و توقع خود از دنيا را مي فهميد!

-        اي كاش هر كس هر كاري  كه داشت خوب انجام  مي داد و نسبت به انجام كار بد ديگران در جاي ديگر نق نمي زد!

-        اي كاش هر كسي ظلمي مي كرد با طراحي نهاد و كنترل انجام وظيفه آن ظلم برطرف و مجازات مي شد و مظلوم حواله اش نمي كرد به حضرت عباس و خدا و انجام نفرين و جادو و غيره!

-        اي كاش همه براي همديگر طالب خير و بركت بوديم!

-        اي كاش به فكر همديگر بوديم و گاهي براي يكديگر حتي المقدور نزديكان و دوستان دعا مي كرديم!

-        اي كاش وقتي به دنبال رفع مشكل در نهاد و ارگان دولتي هستيم به دنبال آشنا و به اصطلاح پارتي نگرديم!

-        اي كاش براي رفع مشكل پول به ميان نمي آمد!

-        اي كاش حق گرفتني نبود بلكه دادني. يعني تعهد به دادن حق وجود مي داشت و الا وزر و وبالت مي شود!

-        اي كاش هنر زندگي كردن را مي آموختيم و بي هنر از دنيا نمي رفتيم!

-        اي كاش مي دانستيم كجاي اين عالم و دنيا هستيم!

-         اي كاش مي دانستيم ميزان تعهد هر كدام از ارگان ها و نهاد هاي عمومي و دولتي به ما چقدر است!

-        اي كاش نخبگان به تعهد نخبگي خود عمل مي كردند!

-        اي كاش «گارانتي» يا ضمانت معني داشت!

-        اي كاش وقتي مي فهميديم كالايي خراب يا گران است نمي خريديم!

-        اي كاش در هر جايي همه راهها به رم ختم نمي شد!

-        اي كاش براي موش هاي فاضلاب ها حتي المقدور گربه به اندازه كافي وجود داشت!

-        اي كاش  در هنگام تعطيلات اتوبوس و قطار به اندازه كافي وجود داشت!

-        اي كاش هر كسي هنگام گوش دادن به موسيقي فقط براي خودش گوش مي داد حتي زماني كه هدفون در گوش دارد!

-        اي كاش هر كسي كه سوار ماشين عمومي مي شود از قبل كرايه خود را آماده مي كرد!

-        اي كاش هركسي در خودرو عمومي  سوار است و مي خواست زودتر پياده شود ته ماشين نمي نشست!

-        اي كاش همه مردم اراده ورزش كردن داشتند!

-        اي كاش سطل هاي آشغال فراوان بودند!

-        اي كاش پاييز باران بببارد و زمستان برف!

-        اي كاش در حال زندگي مي كرديم نه در آينده!

-        اي كاش در واقعيت زندگي مي كرديم  نه در رؤيا!

-       اي كاش بازار شایعه اینقدر داغ نبود.

-       اي كاش خبرگزاری ها خبرهایشان مستقیم بود.

-       اي كاشساختمان ها موزون بود.

-       اي كاش  گرانی اینقدر پر سرعت و سرسام آور نبود.

-       اي كاش سر هر خیابان بزرگی یک سرویس بهداشتی بود.

-       اي كاش  امریکا و اسرائیل در مسائل ریز و درشت ما این همه حضور نداشتند.

-       اي كاش  حق گرفتنی نبود.

-       اي كاش  جان انسان ها بیشتر ارزش داشت.

--       اي كاش  بجای این همه پرتقال چینی و موز افریقایی خاویار می خوردیم.

   -     اي كاش  این همه کلی گویی شعار گرا نبودیم.

 http://www.ayandenews.com/news/23528/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 12:28  توسط عبدالرحمن حسنی فر  | 

ويدئوي اخير مهران مديري و فرضيه هاي مربوط به آن

 

در مورد پرداختن به شبكه هاي ماهواره اي و سعي در مسخره كردن برنامه هاي آن و به نوعي تخريب و تمسخر آنها كه در برنامه ويدئويي اخير مهران مديري آمده نكات ذيل را مي توان گفت :

1-   اينكه رسانه هاي فارسي زبان خارجي كه در ماهواره فعاليت مي كنند درست و خوب عمل نمي كنند و متناسب با فرهنگ ايران و منطق علمي نيستند، موضعي معمولاً رسمي قلمداد مي شده  و ورود مديري به اين عرصه جهت آشتي وي با رسانه ملي، سخنگوي رسمي نظام ايران است.

2-   اينكه واقعاً اين رسانه ها خوب عمل نمي كنند و در فضاي فقدان رسانه هاي مختلف هرچه دوست دارند به خورد مردم مي دهند.

3-   اينكه درست است نمي توان رسانه خصوصي داشت اما مي توان در قالب فيلم ويدئويي به صورت غير مستقيم مثل رسانه تصويري عمل كرد و رويكرد جديدي اتخاذ كرد و فضا را به سمت بروزهاي تصويري مخالفتي كشاند.

4-   اينكه زبان رسانه ضروري تر از هر زبان ديگري براي هر هدفي است.يعني امروزه زبان تصوير، بهترين زبان ارتباط در همه سطوح فردي و اجتماعي و داخلي و خارجي است.

5-   اينكه بنا بر گفته يكي از همراهان مديري اين برنامه چند سال پيش ساخته شده و اين روزها، فرد ديگري آن را منشر كرده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 10:33  توسط عبدالرحمن حسنی فر  | 

شكر نعمت

 

شكر نعمت نعمتت افزون كند كفر، نعمت از كفت برون كند

خدا را شاكريم از اينكه ديروز و امروز باران و برف باريد.شايد بتوان ادعا كرد كه به نوعي خدا دعايمان را مستجاب كرد و رحمتش را از ما دريغ نكرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 10:32  توسط عبدالرحمن حسنی فر  |